معنی منزعة
6 بازدید
[ مَ / مِ زَ عَ ] (ع اِ) همت. و گویند: فلان قریب المنزعة؛ ای قریب الهمة. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ زَ عَ ] (ع اِ) کمان که زه از وی دور باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بازگشت. || پایان کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رای و تدبیر که مرد به سوی آن بازگردد و رجوع کند. و منه: و اللََّه لتعلمن اینا اضعف منزعة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سنگی که بر آن آبکش ایستد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شراب طیب المنزعة؛ شراب نیکومقطع شرب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شراب خوش آیند و گوارا. (ناظم الاطباء).[ مِ زَ عَ ] (ع اِ) چوبی است کفچه مانند که بدان شهد چینند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). چوبی پهن شبیه ملعقه که همراه چینندهٔ عسل باشد و با آن زنبورهای چسبیده به شهد را جدا کند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منزعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر