معنی منحر
5 بازدید
[ مَ حَ ] (ع اِ) جای گردن بند از سینه. (مهذب الاسماء). پیش سینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سر نای گلو. (مهذب الاسماء). موضع نحر از حلق. ج، مناحر. (از اقرب الموارد). آنجای گردن شتر که از آنجا او را نحر کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جای قربانی. (مهذب الاسماء). قربان جای. (منتهی الارب) (آنندراج). جایی که در آن نحر می کنند و قربانگاه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنجا که قربان کنند. مَذبَح. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر