معنی منحرد
5 بازدید
[ مُ حَ رِ ] (ع ص) رجل منحرد؛ مرد منفرد و تنها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). منفرد و منه کانه کوکب فی الجو منحرد. (از اقرب الموارد). - کوکب منحرد؛ کوکب منفرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ستارهٔ افتاده. (ناظم الاطباء). رجوع به انحراد شود.
کلمات همقافیه با «منحرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر