معنی منحدر
4 بازدید
[ مُ حَ دِ ] (ع ص) از بالا به زیر آینده. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). از بالا به نشیب درآمده و سرازیرشونده. (ناظم الاطباء): ملک قطب الدین از آنجا بازگشت و چون سیل منحدر و قطر منهمر روز در شب می پیوست. (جهانگشای جوینی). رجوع به انحدار شود. - منحدر شدن؛ سرازیر شدن و از بالا به زیر افتادن. (ناظم الاطباء). - منحدر کردن؛ سرازیر کردن و از بالا به نشیب انداختن. (ناظم الاطباء).[ مُ حَ دَ / مُ حَ دُ / مُ حُ دُ ] (ع اِ) جایی که از آنجا فرود روند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جایی که از آنجا فرودمی روند و به نشیب می آیند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منحدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر