معنی منثنی
7 بازدید
[ مُ ثَ ] (ع ص) سرنگون و دوتا. (غیاث) (آنندراج). خمیده و دوتا شده. (ناظم الاطباء): این بیان بط حرص منثنی است از خلیل آموز کاین بط کشتنی است. مولوی (مثنوی چ نیکلسن دفتر۵ ص ۲۷). اندر آن کاری که ثابت بودنی است قائمی ده نفس را که منثنی است. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۲۹۸). - منثنی گردیدن؛ روی برگردانیدن. راه کج کردن : همچنین گر بر سگی سنگی زنی بر تو آرد حمله گردی منثنی. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۳۳۱). - || افسرده گردیدن. درهم پیچیده شدن. ترنجیده شدن. پژمرده گشتن : زآنکه گل گر برگ برگش می کنی خنده نگذارد نگردد منثنی. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۱۸۹). || (اِ) شعر و نظم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منثنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر