معنی مملکة
5 بازدید
[ مَ لَ / لِ / لُ کَ ] (ع مص) ملک خود گردانیدن چیزی را و فراگرفتن به اختیار خود. (از منتهی الارب). مَلک. مِلک. مُلک. (از ناظم الاطباء).[ مَ لُ / لِ کَ ] (ع ص) بنده ای که پدر و مادر وی بنده نباشد. یقال: هو عبد مملکة. (ناظم الاطباء). مقابل عبد قن. (یادداشت مرحوم دهخدا). بنده که پدر و مادرش بنده نبوده باشند. (آنندراج).[ مَ لِ / لُ کَ ] (ع اِ) فر و دبدبهٔ پادشاهی. (ناظم الاطباء). || موضع پادشاه یا مواضعی که در ملک پادشاه باشد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || میانهٔ کشور. ج، ممالک، ممالیک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مملکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر