معنی مماذقت
6 بازدید
[ مُ ذَ / ذِ قَ ] (از ع، اِمص) دوستی ویژه ناداشتن. (تاج المصادر بیهقی). دوستی نه خالص. (ترجمان علامه جرجانی). دوستی بی اخلاص. عدم خلوص در دوستی. دوستی خالص نداشتن : و هیچ دوست تا اوصاف او را بر اوراق تجربت نیارایی صافی مدان و تا مماحضت او را از مماذقت بازنشناسی دوست مخوان. (مرزبان نامه ص ۶۱). - مماذقت کردن؛ دوستی ریاکارانه ورزیدن : در اثناء آن حال میان طاعت و عصیان مماذقتی می کرد و مخاصمتی در پردهٔ مصادقت می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «مماذقت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قت» برای سرودن شعر