معنی ممار
5 بازدید
[ مَ مارر ] (ع مص، اِمص) گذشتن. گذر. گذار. - زودممار؛ زودگذر. تندسیر. رجوع به شاهد ترکیب بعد شود. - ممار کردن؛ گذر کردن. گذشتن : نکرد یارد بی رای تو ممر و ممار سپهر زودممار و نجوم نیز ممر. مسعودسعد (دیوان ص ۲۰۳).
کلمات همقافیه با «ممار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر