معنی ملک سلیمان

معنی ملک سلیمان

6 بازدید
[ مُ کِ سُ لَ ] (اِخ) مملکت سلیمان.کشور سلیمان. خطهٔ فرمانروایی سلیمان. قلمرو حکومت سلیمان : ملک سلیمان اگر خراسان بود چون که کنون ملک دیو ملعون شد. ناصرخسرو. منم آن موم که دل سوختم از فرقت شهد وصلت ملک سلیمان به خراسان یابم. خاقانی. ماهچهٔ توغ او قلعهٔ گردون گشاد مورچهٔ تیغ او ملک سلیمان گرفت. خاقانی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ کِ سُ لَ ] (اِخ) مملکت فارس. (دیوان حافظ چ قزوینی ص ۳۹۷). در تداول شعرا مخصوصاً شعرای فارس، مملکت فارس باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تمام آنگه شود که پسندیده آید در بارگاه شاه جهان پناه... سلطان البر و البحر وارث ملک سلیمان مظفرالدین بکربن سعدبن زنگی. (گلستان). خداوند فرمان ملک سلیمان شهنشاه عادل اتابک محمد. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۶۹۲). با زنده دلان نشین و صادق نفسان حق دشمن خود مکن به تعلیم کسان خواهی که بر از ملک سلیمان بخوری آزار به اندرون موری مرسان. سعدی (ایضاً ص ۸۴۸). طغرای او... این بوده وارث ملک سلیمان سلغر سلطان مظفر الدنیا و الدین تهمتن سعدبن اتابک زنگی... (تاریخ وصاف چ بمبئی ص ۱۵۵).ملک آذربایجان بر لبیدبن ربیع که خاطرش مقلوب بعض نام او می نمود مقرر فرمود و ملک سلیمان فارس در نظر شمس الدوله کرد. (تاریخ وصاف چ بمبئی ص ۲۳۷). وسیما ملک سلیمان فارس از سیماء عدل و رأفت محجوب بود. (تاریخ وصاف چ بمبئی ص ۳۳۰). بعد از کیان به ملک سلیمان نداد کس این ساز و این خزینه و این لشکر گران. حافظ (دیوان چ قزوینی ص قیط). بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود. حافظ (ایضاً ص ۱۴۹). دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم. حافظ (ایضاً ص ۲۴۷). محتسب داند که حافظ عاشق است و آصف ملک سلیمان نیز هم. حافظ (ایضاً ص ۲۵۱). نقش خوارزم و خیال لب جیحون می بست با هزاران گله از ملک سلیمان می رفت. حافظ (ایضاً ص ۳۶۲). منشور سلطنت و جهانداری به نام حضرت خدایگان سلاطین جهان... . وارث ملک سلیمان، پناه اهل ایمان... مبارز الدنیا والدین... محمدبن المظفربن المنصور... موشح و موشی گردانید. (شیرازنامه چ اسماعیل واعظ جوادی ص ۱۲۰ و ۱۲۱). ملک سلیمان نگر کز قدمش کام یافت ملکت کیخسروی منفعتی تام یافت. ؟ (از شیرازنامه ایضاً ص ۱۲۱).

کلمات هم‌قافیه با «ملک سلیمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید