معنی ملک راندن
6 بازدید
[ مُ دَ ] (مص مرکب) فرمانروایی کردن. سلطنت کردن. حکومت کردن : به عدل و کرم سالها ملک راند برفت و نکونامی از وی بماند.سعدی. بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند هریک به مراد خویشتن ملکی راند. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۸۴۵). و رجوع به مادهٔ قبل و بعد شود.
کلمات همقافیه با «ملک راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر