معنی ملک شرق
5 بازدید
[ مَ لِ کِ شَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) پادشاه مشرق. که بر مشرق حکومت و سلطنت دارد. در شواهد زیر ظاهراً کنایه از سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی است : تا ثنای ملک شرق بود به ثنای دگران رنج مبر.فرخی. بر بساط ملک شرق از او فاضل تر کس بننشست و کسی کرد نیارد بیداد. فرخی. پاکیزه دل است این ملک شرق و ملک را پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهایی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۹۶).
کلمات همقافیه با «ملک شرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر