معنی ملوح
9 بازدید
[ مُ ] (ع مص) شور شدن آب. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). و رجوع به مُلوحة و ملاحة شود.[ مِ لْ وَ ] (ع ص) سریع العطش. مِلواح. مِلیاح. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).[ مَ ] (ع اِ) به لغت شام قطف بحری است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الأدویه). قطف. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ج ۱ ص ۳۳۲).[ مِ لْ وَ ] (ع اِ) مخفف مِلواح : گرم رو در راه عشق و با خرد صحبت مجوی کنگ اگر خواهی که گیری ملوح از شاهین مکن. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۶۸). رجوع به ملواح شود.
کلمات همقافیه با «ملوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر