معنی ملوث
8 بازدید
[ مُ لَ وْ وَ ] (ع ص) آلوده. (غیاث) (آنندراج). آلوده شده. آلوده به پلیدی. (از ناظم الاطباء). - ملوث ساختن؛ ملوث کردن : آنچه در آن موضوع ماند، به هرگونه قاذورات و پلیدیها ملوث و مکدر ساختند. (ظفرنامهٔ یزدی). و رجوع به ترکیب ملوث کردن شود. - ملوث شدن؛ آلوده شدن. - ملوث کردن؛ آلوده کردن. (ناظم الاطباء). آلودن : و به لوث خبث باطن و آلودگی خیانت شهوت ملوث و ملطخ کردم. (سندبادنامه ص ۷۱). - ملوث گردانیدن؛ ملوث کردن : جمال صیانت به خال خیانت ملوث گردانیدی. (سندبادنامه ص ۷۰). و رجوع به ترکیب قبل شود. || تیره کرده (آب). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)[ مِ لْ وَ ] (ع ص) مرد شریف. (منتهی الارب). مرد بزرگ قدر شریف. (ناظم الاطباء). سید شریف. مَلاث. ج، ملاوث و ملاوثة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملوث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وث» برای سرودن شعر