معنی ملل
6 بازدید
[ مَ لَ ] (ع مص) سیر برآمدن. (تاج المصادر بیهقی). ملال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): لاجرم خدر کسل و رعشهٔ ملل سر انامل افتد، خامهٔ خام از نگار کبریا و تحیات بازمی ماند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۷۰).[ مِ لَ ] (ع اِ) جِ ملت که به معنی دین و مذهب است و اطلاق ملت بر دین حق و باطل هر دو آمده. (غیاث) (آنندراج). ملتها و مردمانی که بر یک کیش و بر یک روش باشند. (ناظم الاطباء): در حقیقت ادیان ملل تأمل می نمود و از فیضان الهام، اشعهٔ انوار دین محمدی بر ضمیر منیرش ساطع و لامع گشت. (تاریخ غازان ص ۷۸). و در همهٔ مذاهب و ملل مسکرات منهی عنه و حرام است. (تاریخ غازان ص ۳۲۵). جملهٔ ادیان و ملل به ظهور و دین او منسوخ شد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۴۴). - احسن الملل؛ بهترین ملتها. بهترین دینها. کنایه از دین مبین اسلام : قفل اسطورهٔ ارسطو را بر در احسن الملل منهید.خاقانی. - مِلَل و نِحَل؛ به معنی دینها و مذهبها چه نحل جمعِ نحله است که به معنی مذهب سوای اسلام باشد. (غیاث): علم تواریخ مرکب است از علم ادیان و علم ابدان اما آنچه تعلق به دین دارد شناختن... آنچه اندر کتب انبیاست علیهم السلام... و تفاصیل ملل و نحل و مذاهب و واضع هر یکی... (تاریخ بیهق چ بهمنیار ص ۷). در همهٔ چیزها اهل و ملل و نحل خلاف کرده اند، مگر در این قضیه که معصیت حق تعالی زیان کار است. (تاریخ بیهق ایضاً ص ۲۸۷). || جِ ملت، به معنی گروهی از افراد انسانی که بر خاک معینی زندگی کنند و تابع یک حکومت باشند: نصر دول و زین ملل میر خراسان اصل ظفر و فتح ابوالفتح مظفر.امیرمعزی. رجوع به ملت شود. - ملل متحد؛ عنوانی ناشی از سرفصل منشور ملل متحد که در سانفرانسیسکو به امضا رسیده (۲۵ ژوئن ۱۹۴۵ م.) برای بوجود آوردن سازمان جهانی، معروف به سازمان ملل متحد و وصول به هدفهای آن. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی).[ مَ لَ ] (ع اِ) داغی است بر پس گوش متصل بناگوش. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). داغ در پس گوش. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لل» برای سرودن شعر