معنی ملم
14 بازدید
[ مُ لِ م م ] (ع ص) غلام ملم؛ کودک نزدیک به بلوغ. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بلای نازل. سختی و بلا: این تصور مکن که در هیچ ملم و مهم که پیش آید... مرا از پیشبرد کار تو اغفال و اذهان تواند بود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱۲). او را به دفع آن مهم و دفع آن ملم دعوت کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۲۶). و رجوع به ملمة و ملمات شود.[ مِ لَ م م ] (ع ص) رجل ملم؛ آنکه جمع کند قوم یا عشیرهٔ پراکندهٔ خود را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - رجل ملم مِعَمّ؛ مردی که کارهای مردم اصلاح کند و نیکی او به همگان رسد. (از اقرب الموارد).[ مِ لَ م م / مُ لَ م م ] (ع ص) سخت و استوار از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).[ مَ لَ ] (ع ص) مرد ناکس و فرومایه. (منتهی الارب ) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر