معنی ملائم
7 بازدید
[ مُ ءِ ] (ع ص) سازوار: طعام ملائم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). موافق و سازوار: طعام ملائم؛ طعام سازوار و خوشگوار. (ناظم الاطباء). موافق و مناسب طبع. (غیاث) (آنندراج). سازگار. سازنده. موافق. خوش. مقابل منافر: شهوت در حیوان قوهٔ جلب ملائم و غضب قوهٔ دفع منافر است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || نرم. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به ملایم شود. || فراهم آینده. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ملائم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئم» برای سرودن شعر