معنی ملائی
5 بازدید
[ مُ لْ لا ] (ص نسبی) منسوب به ملا. (ناظم الاطباء). رجوع به ملا شود. || (اِ) نوعی انگور و این همان ملاحی [ مُ لْ لا / مُ ] عرب است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملاحی شود.[ مُ ] (ع ص نسبی) منسوب به مُلاءَة و آن چادری است که زنان در موقع بیرون رفتن خود را با آن پوشانند. (از انساب سمعانی).[ مُ لْ لا ] (حامص) شغل و پیشهٔ ملا. (ناظم الاطباء). سمت و عمل ملا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به امثال و حکم ج ۱ ص ۲۰ و ج ۴ ص ۱۷۳۱ شود. || تدریس و تعلیم و مکتب داری. (ناظم الاطباء).[ مُ لْ لا ] (اِخ) دهی از دهستان بیرم است که در بخش گاوبندی شهرستان لار واقع است و ۲۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «ملائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر