معنی مقیم کیخسروی
3 بازدید
[ مُ مِ کَ خُ رُ ] (اِخ) از امرای سلطان حسین میرزا بود و طبعی لطیف داشت و شعر می سرود. از اوست: شراب خوردن دایم خراب ساخت مرا خراب بودم و آخر سراب ساخت مرا. (از مجالس النفایس ص ۱۷۱).
کلمات همقافیه با «مقیم کیخسروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر