معنی مقنی
7 بازدید
[ مُ قَ نْ نی ] (ع ص، اِ) کاریزگر. (دهار). کاریزکننده. (غیاث). این کلمه اشتغال به ساختن قنات را می رساند. (ازانساب سمعانی). دانای مواضع آب در زمین و کنندهٔ کاریز. (ناظم الاطباء). کاریزکنه. کاریزکن. کان کن. کن کن. چاه کن. چاه جو. اَبّار. کُموش. کومش. کمانه. چاه گر. آنکه قنات یا چاه کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مقنی الارض؛ هدهد. یعنی دانای مواضع آب از زمین. (منتهی الارب). هدهد. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (ع ص) صاحب نیزه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر