معنی مقنیاطیس
6 بازدید
[ مِ ] (معرب، اِ) مغناطیس. (از فهرست ولف). مقناطیس. سنگ آهن ربا: تو از مقنیاطیس گیر این نشان که او را کسی کرد آهن کشان.فردوسی. و رجوع به مغنیاطیس و مغناطیس و مقناطیس شود.
کلمات همقافیه با «مقنیاطیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر