معنی مقناع
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) سرانداز. روسری زنانه. (ازفهرست ولف). مقنع. مقنعه : هم از شعر پیراهنی لاجورد یکی سرخ شلوار و مقناع زرد.فردوسی. وز آن خلعتی کامد او را ز شاه ز مقناع و آن دوکدان سیاه.فردوسی.
کلمات همقافیه با «مقناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر