معنی مقناطیس

معنی مقناطیس

6 بازدید
[ مِ ] (معرب، اِ) سنگ آهن ربا که به هند چُمَّک گویند و در رسالهٔ معربات نوشته که مقناطیس معرب مکناطیس که لفظ یونانی است. (غیاث) (آنندراج). مأخوذ از یونانی، مغناطیس و سنگ آهن ربا. (ناظم الاطباء): از نهیب سنانش بی تلبیس خاصیت باز داد مقناطیس. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۱۴۴). گلوی خصم وی سنگین درای است چو مقناطیس از آن آهن ربای است.نظامی. چون ز مقناطیس قبه ریخته در میان ماند آهنی آویخته. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۵۰). کهربا هم هست و مقناطیس هست تا تو آهن یا کهی آیی به شست. مولوی (ایضاً ص ۲۴۲). برد مقناطیس از تو آهنی ور کهی بر کهربا هم می تنی. مولوی (ایضاً ص ۲۴۲). و رجوع به مغناطیس شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقناطیس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید