معنی مقنب
7 بازدید
[ مِ نَ ] (ع اِ) چنگال شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || توشه دان صیاد و توبرهٔ صیاد که صید در آن اندازد. || گلهٔ اسب از سی تا چهل عدد یا مقدار سیصد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جماعتی سوار که گرد آیند برای غارت. ج، مقانب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقنب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نب» برای سرودن شعر