معنی مقصر

معنی مقصر

7 بازدید
[ مُ قَ صْ صِ ] (ع ص) آن که در کار سستی می کند و بازمی ایستد در کاری و کوتاهی کننده و آن که در تکالیف خود سستی و کوتاهی می کند. (ناظم الاطباء). آنکه کوتاه آمده است در وجیبه ای یا وظیفه ای به عمد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گناهکار. تقصیرکار: خواری مکش و کبر مکن بر ره دین رو مؤمن نه مقصر بود ای مرد و نه غالی. ناصرخسرو. برتر مشو از حد و نه فروتر هش دار مقصر مباش وغالی.ناصرخسرو. نه بوده گه حمله پی رخش مقصر نه کرده گه زخم سر تیغ محابا.مسعودسعد. گرچه در حق وی امسال مقصر بودیم عذر تقصیر توان خواست از او سال دگر. امیرمعزی. در احکام نیک بندگی خود را مقصر شناسم. (کلیله و دمنه). به خاک پات که گر سر فدا کند سعدی مقصر است هنوز از ادای احسانت.سعدی. گر ما مقصریم تو دریای رحمتی جرمی که می رود به امید عطای تست. سعدی. هر چند در همهٔ ابواب خود را مقصر و قاصر دانسته. (جامع التواریخ رشیدی). بنابراین اگر یکی از ایشان در هیأتی از هیآت صلوة غافل و مقصربود و دیگر حاضر و مکمل، اثر حضور حاضر حکم غفلت غافل زایل گرداند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۰۰). || آن که عطا را کم و ناچیز می کند. (از ذیل اقرب الموارد). || گازر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سفید کنندهٔ جامه ها. (از اقرب الموارد). || آن که کوتاه می کند موی را. ج، مقصرون. قوله تعالی: {/Bمُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ ۱۴-۱۷۴۸:۲۷/}. (ناظم الاطباء). آن که ناخن یا موی سر را پس از فراغت از حج کوتاه می کند.
[ مَ صَ / مَ صِ ] (ع اِ) شبانگاه و آمیزش تاریکی و روشنایی شبانگاه. مقصرة. ج، مقاصر و مقاصیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شبانگاه. (از اقرب الموارد). || کمتر و ناتمام و کوتاه تر. (ناظم الاطباء). رضی فلان بمقصر مماکان یحاول؛ یعنی فلان به کمتر از آنچه می خواست راضی شد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ قَ صْ صَ ] (ع ص) کوتاهی کرده و ناتمام و سستی کردهٔ در کار. (ناظم الاطباء).
[ مُ صِ ] (ع ص) کهنسال از میش و بز. (منتهی الارب) (آنندراج). نعجة مقصر؛ میش کهنسال و کذلک معزمقصر. (ناظم الاطباء). || ماء مقصر؛ به معنی قاصر است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آبی که شتران در حول و حوش آن چرا کنند و آب دوردست از چراگاه و آب سرد. (ناظم الاطباء).
[ مِ صَ ] (ع اِ) چوب گازر. (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود.

کلمات هم‌قافیه با «مقصر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید