معنی مقرن
6 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) توانایی و قوت دهنده و یاریگر و منه قوله تعالی:{/B وَ مََا کُنََّا لَهُ مُقْرِنِینَ ۱۸-۲۲۴۳:۱۳/}؛ ای مطیقین. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || آن که او را یاریگر نباشد در ستور راندن و کشاورزی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). صاحب گوسفند و شتری که بر ادارهٔ ملک خود توانا نباشد و کمکی برای ادارهٔ ملک یا سیراب کردن شتران و یا راندن ستور نداشته باشد. (از اقرب الموارد).[ مَ رَ / مِ رَ ] (ع اِ) چوبی است که بر گردن دو گاو قلبه ران می بندند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ مُ قَ رْ رَ ] (ع ص) نیک بسته شده به رسن، منه قوله تعالی : {/Bوَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی اَلْأَصْفََادِ۱-۵۳۸:۳۸/}. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ رَ ] (ع اِ) هرآنچه متحد کند یک چیزی را با چیز دیگر. (ناظم الاطباء).[ مُ رَ ] (ع ص) رمح مقرن؛ نیزه ای که سر آن را بلند کنند تا به کسی نرسد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مقرن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر