معنی مقرمط
4 بازدید
[ مُ قَ مَ ] (ع ص) حروف تنگ نبشته. (حبیش تفلیسی). خط باریک و تنگ. (زمخشری). نبشتهٔ درهم و باریک و پهلوی هم نوشته. (ناظم الاطباء). نوعی کتابت ریز و نازک. (تاریخ بغداد ج ۹ ص ۳۲۶). خطی تنگاتنگ. خطی که کلمات و حروف آن نزدیک به یکدیگر نوشته شده باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): منشور بر سه دسته کاغذ به خط من مقرمط نبشته شد و آن را پیش امیر برد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۴۸). آخرین قصه طوماری بود افزون از صد خط مقرمط و خادمی خاص آمده تا یله کند تا بیش کار نکند. (تاریخ بیهقی، ایضاً ص ۶۵۶). - مقرمط نوشتن؛ خط باریک و درهم نوشتن و سطرهای آن رابه هم نزدیک کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقرمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر