معنی مقرنة
5 بازدید
[ مُ قَ رْ رَ نَ ] (ع ص) کوههای خرد با هم پیوسته. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ رِ نَ ] (ع ص) الحیة المقرنة؛ مار شاخدار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قسمی مار است درازای او از یک گز تا دو گز بر سر او چیزی چون دو سرو برآمده و لون او همچون لون ریگ است و بر شکم او فلسهاست صلب و خشک و در رفتن بر زمین از صلبی و خشکی آن فلوس بتوان دانست و دندانهای او راست و اندر زمین ریگناک مأوی دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی یادداشت ایضاً): و با زفت و قطران و انگبین بر گزیدگی ماری که او را الحیة المقرنة گویند یعنی مار با سرو... ضماد کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی یادداشت ایضاً). و رجوع به مقرنی شود.
کلمات همقافیه با «مقرنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر