معنی مقرمه
6 بازدید
[ مِ رَ مَ / مِ ] (از ع، اِ) بسترآهنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پارچهٔ منقشی که بر روی بستر کشند: مقرمه ای داشت مُذَهَّب سخت نیکو بر روی نهالی افکنده. (سیاست نامه). و رجوع به مقرم و مقرمة شود.
کلمات همقافیه با «مقرمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر