معنی مقاسمت
4 بازدید
[ مُ سَ / سِ مَ ] (از ع، اِمص) مقاسمة. و رجوع به مقاسمة شود. || تشخیص مقدار مالیات دیوان بوسیلهٔ تعیین سهم معینی از محصول. در ترجمهٔ تاریخ قم آمده : اردشیربن بابک... اول کسی که خراج پدید کرد و سنت گردانید. عجم آن را مستعظم و مستکره شمردند و گفتند آنچه باقی ماند بر آنچه فانی خواهد شد وظیفه می گردانی و تعیین می نمایی، یعنی خراج را بر بدنهای فانیه وضع می کنی زیرا که مقاسمت عدل تر است. و اولیتر از خراج که بر وجه عدل بود، آن است که بعد از وضع مؤن و اخراجات و نفقات و تفکر نمودن در اسعار و نرخها و امن و خوف و قیمت کردن و فروآوردن به هر وقت و زمانی بر قدر ارتفاع خراج را وضع کنند و معین گردانند. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۱۸۳). و رجوع به دو مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «مقاسمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر