معنی مقاسمه

معنی مقاسمه

4 بازدید
[ مُ سَ / سِ مَ / مِ ] (از ع، اِمص) سوگند خوردن. (ناظم الاطباء). با کسی سوگند خوردن. (غیاث). مقاسمة. || کسی را چیزی بخشیدن. (غیاث) (ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل قبل شود. || (اِمص) مالیات مخصوص اراضی که دولت اسلام از مسلمین یا اجانب تحت مقررات معین می گرفت. در این اصطلاح لغت «خراج» هم استعمال شده است. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی). || تقویم مالیات دیوانی از طریق تثبیت مقدار معینی از غله. (مالک و زارع در ایران، ترجمهٔ فارسی ص ۶۰). تشخیص مقدار مالیات دیوان بوسیلهٔ تعیین سهم معینی از محصول. (مالک و زارع در ایران، ترجمهٔ فارسی ص ۷۸۷). و رجوع به مقاسمت شود. || (اِ) استان. (مفاتیح العلوم خوارزمی، ترجمهٔ فارسی ص ۶۲) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «مقاسمه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید