معنی مقابلت کردن
6 بازدید
[ مُ بَ / بِ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) برابری کردن. ایستادگی کردن : مقابلت نکند با حجر به پیشانی مگر کسی که تهور کند به نادانی. سعدی. و رجوع به مقابله و ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «مقابلت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر