معنی مقابلة
7 بازدید
[ مُ بَ لَ ] (ع مص) روی فرا روی کردن. (تاج المصادر بیهقی). || روباروی شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). روباروی شدن و مواجه گردیدن. (از ناظم الاطباء). || با یکدیگر برابری کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || با یکدیگر برابر شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || دو تا کتاب را با هم راست کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قابل الکتاب بالکتاب؛ کتاب را با کتاب دیگر خواند تا ببیند که با یکدیگر مطابقه می کنند یا نه. معارضة. (از اقرب الموارد). معارضهٔ دو کتاب با هم. واخوان کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقابله شود. || نعلین را دوال کردن که در میان انگشتان باشد. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). دوال ساختن نعل را. (منتهی الارب) (آنندراج). دوال ساختن برای نعل و قبال بربستن بر نعل. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دوتا کردن گیسوی کفش را تا گره آن. (منتهی الارب) (آنندراج). دوتا کردن گیسوی بند کفش تا گره آن. (از اقرب الموارد). || (ص) شاة مقابلة؛ گوسپند پاره گوش بریده از پیش آونگان گذاشته، ضد مدابرة که آونگان گذاشته باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مقابلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر