معنی مغمزه
6 بازدید
[ مُ غَ مْ مِ زَ / زِ ] (از ع، ص) تأنیث مغمز. زن مشت و مال کننده : و ام ملدم، به پایمالی ملازم فراش گشت تا پایی که در دست چنین مغمزه ای اسیر باشد از سر مسافرت برخیزد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۸۵). و رجوع به مُغَمِّز و مغمزی شود.
کلمات همقافیه با «مغمزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر