معنی مغمر
7 بازدید
[ مُ غَ مْ مَ ] (ع ص) کارها ناآزموده. (مهذب الاسماء) (دهار). ناآزموده. (زمخشری). ناآزموده کار و بی وقوف. (ناظم الاطباء). ناشی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ثوب مغمر؛ جامهٔ رنگ کرده به زعفران. || هو مغمر العیش؛ او کسی است که نمی رسد به عیش مگر اندکی از آن را و گفته شده است غافل از تمام عیش. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ غَ مْ مِ ] (ع ص) به سختی و ازدحام اندازنده خود را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گول. (منتهی الارب) (آنندراج). گول. احمق. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مغمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر