معنی مغمد
6 بازدید
[ مُ مَ ] (ع ص) شمشیر در نیام گذاشته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ غَ مْ مَ ] (ع ص) پوشیده کرده شده. (غیاث) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح ادبی) نزد شعرا آن است که شاعر ارکان شعر چندان که تواند بنهد که هر رکنی از آن اگر از طول بخوانی شعری باشد درست و اگر در عرض بخوانی همچنان شعری مستقیم و اجزای شعر به نوعی نهاده باشد که هر جزوی که پیوند کنی موزون بود و آن را انواع است، چه اگر از طول و عرض دو شعر حاصل گردد مغمد مثنی باشد و اگر سه شعر بود مغمد مثلث شود و علی هذاالقیاس مربع و مخمس و مسدس و مسبع و مثمن و متسع و معشر. و مثال مربع که در لفظ مربع آورده شده کافی است در استعلام امثلهٔ دیگر. (کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به مربع شود.[ مَ مَ ] (ع اِ) مغمدالسیف؛ نیام شمشیر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر