معنی مغزیة
5 بازدید
[ مُ یَ ] (ع ص) آن زن که شویش به غزو شده باشد. (مهذب الاسماء): امرأة مغزیة؛ زن که شوی او با دشمن جنگ کرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناقة مغزیة؛ شتر ماده که مدت حمل او که یک سال است درگذشته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ماده شتری که از مدت حمل او که یک سال باشد یک ماه گذشته باشد و گویند از یک سال تجاوز کرده و هنوز نزائیده باشد. (از اقرب الموارد). || اتان مغزیة؛ ماده خری که پس انداخته باشد بچه آوردن را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مغزیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر