معنی مغزیدن
5 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) دورسپوزی. مولیدن. دفع الوقت. مماطله. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفت خیز اکنون و ساز ره بسیچ رفت بایَدْت ای پسر ممغز تو هیچ. رودکی (از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «مغزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر