معنی معمول کردن
5 بازدید
[ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) به کار بستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمل کردن. || متداول کردن. مرسوم کردن. رایج ساختن. || پروردن. به عمل آوردن. ساختن و پرداختن : قرب صد هزار سر گوسفند و هزار سر گاو که در خانه ها بنمک معمول کرده... قدید کرده اند. (ترجمهٔ محاسن اصفهانی ص ۶۴).
کلمات همقافیه با «معمول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر