معنی معطلی داشتن
5 بازدید
[ مُ عَ طْ طَ تَ ] (مص مرکب) وقت گرفتن. احتیاج به صرف وقت داشتن : درست شدن این اتومبیل دو ساعت معطلی دارد. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «معطلی داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر