معنی معطن
6 بازدید
[ مَ طِ ] (ع اِ) خفتن جای اشتر بر کنار آب. ج، معاطن. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). خوابگاه شتران و آغل گوسپندان نزدیک آب. ج، معاطن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مَبرَک. مُناخ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «معطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر