معنی معرس
8 بازدید
[ مُ عَ رْ رَ ] (ع اِ) فرودآمدنگاه در آخر شب. مُعرَس. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مکانی که مسافران جهت استراحت در آخر شب فرودآیند. (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر): دیو سیاه غرچه فریب پلید را بر جای حور پاک معرس نمی کنیم. مولوی (دیوان شمس چ فروزانفر). || دیگدان. (دهار) (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص) بیت معرس؛ خانهٔ بابیچه. (منتهی الارب). خانه ای که دارای عَرس بود و در آن بیچه ساخته باشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خانهٔ مسقف زمستانی.[ مُ رَ ] (ع اِ) مُعَرَّس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول مُعَرَّس شود.[ مِ رَ ] (ع ص) شتربان ماهر در شتربانی که براند وقت نشاط و فرود آید وقت سستی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنکه بسیار ازدواج کند. (از اقرب الموارد).[ مُ عَ رْ رِ ] (ع ص) فروشندهٔ عَرس که شتربچه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مسافر و آنکه در آخر شب فرود آید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعریس شود.[ مُ عَ رْ رَ ] (اِخ) مسجد ذی الحلیقه را گویند که در شش میلی مدینه واقع است و آبشخور اهل مدینه می باشد و حضرت رسول نیز بدین مکان آمدوشد داشت. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «معرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر