معنی معرج
6 بازدید
[ مَ رَ ] (ع مص) بلند گردیدن و برآمدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). و رجوع به عروج شود.[ مِ / مَ رَ ] (ع اِ) نردبان و مصعد. مِعراج. ج، معارج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نردبان و محل صعود. (ناظم الاطباء): ای نفس تو معرج معانی معراج تو نقل آسمانی.نظامی.[ مُ عَ رْ رَ ] (ع ص، اِ) جامهٔ خطدار در پیچیدگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جامه ای است نفیس و منقش. (غیاث) (آنندراج): در ممزج باشم و ممزوج کوثر خاطرم در معرج غلطم و معراج رضوان جای من. خاقانی. که وراء ممزج و معرج بغدادی و مطیر و معیر و دبیقی و قباطی مصری و وشی عدنی و برد یمنی تواند بود. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۳۰۴). - معرج گر؛ به معنی بافندهٔ معرج. (غیاث) (آنندراج). - معرج گران فلک؛ عبارت از قضا و قدر که کارخانه داران افلاک اند و بعضی نوشته که عبارت است از عقول عشره و آن ده فرشتگان مقرب اند که به اعتقاد حکما افلاک ساختهٔ اوشان است. (غیاث) (آنندراج): ز معراج او در شب ترکتاز معرج گران فلک را طراز. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «معرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر