معنی معراج
10 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) نردبان. مَصعَد. مَعرَج. مِعرَج. ج، معاریج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آلت عروج و آن نردبان است. (غیاث) (آنندراج). نردبان و جای بالا رفتن و بلند گردیدن. (ناظم الاطباء). || (اِخ) عروج و صعود بر آسمانها که ویژهٔ حضرت رسول اکرم بود. (لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی جعفر سجادی). عروج پیغمبر اسلام به آسمان و آن به بیست و ششم ماه رجب بوده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در مدارج النبوه نوشته که از اخص خصایص و اشرف فضایل و کمالات و ابهر معجزات و کرامات تشریف و تخصیص الهی جل و علا مر آن حضرت را (ص) به فضیلت اسراء و معراج است که هیچکس از انبیا و رسل را به آن مشرف و مکرم نگردانیده و به جایی که او را رسانید و آنچه او را نمود هیچکس را نرسانید و ننمود{/B سُبْحََانَ اَلَّذِی أَسْری ََ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ إِلَی اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَی اَلَّذِی بََارَکْنََا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیََاتِنََا۱-۱۷۱۷:۱/}. اسراء که بردن آن حضرت است از مکه به مسجد اقصی ثابت است به کتاب اللََّه و منکر آن کافر است و از آنجا به آسمان بردن که معراج نام آن است ثابت است به احادیث مشهور که منکر آن مبتدع و فاسق و مخذول است. و... صحیح آن است که وجود اسراء و معراج همه در بیداری و به جسد بود و جمهور علما از صحابه و تابعین و اتباع و من بعدهم از محدثین و فقها و متکلمین بر این اند و متوارد است بدان احادیث صحیحه و اخبار صریحه و بعضی برآنند که به روح بود در منام و جمعی برآنند که قضیه متعدد بود در یک وقت در یقظه به جسد و در اوقات دیگر در منام به روح، بعضی در مکه بود و بعضی در مدینه و با وجود آن اتفاق دارند همه که رؤیای انبیا وحی است که راه نیست شبهه را در آن و بیدار است دل ایشان در آن و پوشیده است چشم ایشان چنانکه پوشیده می گردد چشم در وقت حضور و مراقبه تا شاغل نگردد چیزی از محسوسات. (آنندراج): بر بام سدره تا در ادنی فکنده رخت روح القدس دلیلش، معراج نردبان.خاقانی. در بارگاه صاحب معراج هر زمان معراج دل به جنت مأوی برآورم.خاقانی. شب از چتر معراج او سایه ای وز آن نردبان آسمان پایه ای. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۱۷). ز معراج او در شب ترکتاز معرج گران فلک را طراز. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۱۷). - شب معراج؛ شبی که آن حضرت صلی اللََّه علیه وآله به امر خداوند تبارک و تعالی عروج کرد به سوی خدا و نزدیک گردید به وی و به مقامی رسید که هیچ یک از خلایق به آن مقام نرسیده و نخواهند رسید. (ناظم الاطباء): زانکه پیغمبر شب معراج تا بر ساق عرش از شرف شد نه ز خفتن سر به غار ای ناصبی... ناصرخسرو. چشمهٔ خورشید که محتاج اوست نیم هلال از شب معراج اوست تخت نشین شب معراج بود تخت نشان کمر و تاج بود. نظامی (مخزن الاسرار چ وحید ص ۱۳). - لیلةالمعراج؛ شب معراج. رجوع به ترکیب قبل شود. || (اِمص) در شواهد زیر به معنی مطلق عروج و به بالا برشدن آمده است : چون بر ایشان به سر آمد شب معراجی رزبان آمد تازنده چو حجاجی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۲۰۳). آواز ز عشاق برآمد که فلان شب معراج دگر نوبت خاقانی ما بود.خاقانی. هر دمی او را یکی معراج خاص بر سر تاجش نهد حق تاج خاص.مولوی.
کلمات همقافیه با «معراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر