معنی معترضه
5 بازدید
[ مُ تَ رِ ضَ ] (ع ص) مؤنث معترض. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معترض شود. - جملهٔ معترضه؛ حشو. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). جملهای است خارج از اصل موضوع که برای توضيح و تبيين يا دعا و نفرين و جز آن در ميان جملهٔ اصلی در آيد. مانند: دی بامداد عيد -که بر صدر روزگار هر روز عيد باد به تأييد کردگار- بر عادت از وثاق به صحرا برون شديم با يک دو آشنا هم از ابنای روزگار. در مثال بالا عبارت «که بر صدر روزگار هر روز عيد باد به تأييد کردگار» جملهٔ معترضه و متضمن دعاست. و رجوع به حشو شود.
کلمات همقافیه با «معترضه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضه» برای سرودن شعر