معنی معترض
6 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) اعتراضکننده. (آنندراج). آن که اعتراض میکند. (ناظم الاطباء). آنکه بر سخن يا عقيده و عمل ديگری خرده گيرد. خردهگير. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پيشآينده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتراض شود. || (اصطلاح حقوق) واخواه را گويند. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). و رجوع به واخواه شود.
کلمات همقافیه با «معترض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر