معنی معاون
7 بازدید
[ مُ وِ ] (ع ص) ياریکننده. دستگير و مددگار و معين و ياور. (ناظم الاطباء). ياریگر. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معاون جرم؛ آن که محرک عامل اصلی جرم (مباشر فعل جرم) است و يا با علم در تهيهٔ مقدمات يا در لواحق جرم کمک و تسهيل در اجرای جرم کند و بطور کلی آن که کمک عالمانه به مباشر جرم کند بدون مباشرت. (از ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). و رجوع به ترکيب «معاونت در جرم» ذيل معاونت شود. || در اصطلاحات اداری، عضو مقدم پس از رئيس اداره را گويند که او را ياری میدهد و عندالاقتضا نيابت او را دارد. (ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). کسی که در وزارتخانه يا اداره. مقام او پس از وزير و يا رئيس قرار دارد و در ادارهٔ امور وزارتخانه يا اداره، ياور و مددگار وزير يا رئيس است. {P(1) -رسم الخط فارسی از مُعاوَدَه عربی است ودر فارسی اين کلمه بيشتر به کسر واو تلفظ میشود. P} {P(2) -رسم الخط فارسی از مُعاوَضَه عربی است. P}{P(3) -رسم الخط فارسی از مُعاوَضَه عربی است. P}&{$21107$}[ ]۱ (ع اِ) گويا جمع چيزی است مانند معونه يا غيرآن: کان ابی [ ای ابوالعتاهيه ] لايفارق الرشيد فی سفر و لاحضر الا فی طريق الحج و کان يجری عليه فی کل سنهٔ خمسين الف درهم سوی الجوائز و المعاون (الاغانی 3:153، يادداشتهای قزوينی ج7 ص108). - ديوان معاون؛ يکی از ادارات حکومتی بنیعباس بوده است ولی مقصود از آن را تاکنون درست نفهميدهام و در تجارب الامم مکرر اين اصطلاح را دارد. (يادداشتهای قزوينی ج 7 ص109): کان الی والدی الحسنبن عبيداللََّه ديوانالرسائل و ديوان المعاون و جملهالدواوين التی کانت اليه فی ايام وزاره ابيه للمعتضد فامر عبيداللََّه ابنه ان يستخلف اباالحسينبن ثوابه علی ديوان الرسائل و ديوان المعاون. (معجم الادباء چ مرجليوت ج2 ص417 و 418). || منصبی و وظيفهای بوده است که ندانستم چيست: واليه معاون بغداد و سائره... (حمزهٔ اصفهانی ص231، يادداشتهای قزوينی ج 7 ص109).
کلمات همقافیه با «معاون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر