معنی معاومه
6 بازدید
[ مُ وَ مَ ] (ع مص) چيزی به سال فرادادن. (تاج المصادر بيهقی). ساليانه کردن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). معاملهٔ ساليانه و در حديث است، و نهی عنالمعاومه. (از اقرب الموارد). معاملهٔ سالی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آن خرمابن که سالی بار آرد و سالی نيارد. (تاج المصادر بيهقی). سال بر شدن خرمابن و جز آن. (منتهی الارب). يک سال بار دادن خرمابن و يک سال ندادن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به يک سال مزدور گرفتن کسی را مانند مشاهره که به يک ماه اجير کردن است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «معاومه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر