معنی معاونت.
6 بازدید
[ مُ وَ / وِ نَ ] (از ع، اِمص) دستگيری و مددگاری و ياوری. (ناظم الاطباء). ياری. ياريگری. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): مرغان به معاونت... او قويدل گشتند. (کليله و دمنه). در فطرت کاينات به وزير و مشير و به معاونت و مظاهرت محتاج نگشت. (کليله و دمنه). اگر زن حجام بر فساد و ناشايست تحريض و معاونت روانداشتی مثله نشدی. (کليله و دمنه). سلام و خدمت دوستدار به مجلس اسمی... فرمايد رسانيدن و در باب تحصيل مراد و مرام از آن مجلس معاونتی طلبيدن. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص277). اسير بند بلا را چه جای سرزنش است گرت معاونتی دست میدهد درياب.سعدی. و رجوع به معاونه شود. - معاونت در جرم؛ (اصطلاح حقوق) تحريک عامل اصلی جرم و يا کمک در تهيهٔ مقدمات يا در لواحق جرم با علم و تسهيل در اجرای آن و بطور کلی کمک عالمانه به مباشر جرم از طرف غيرمباشر مثلاً اگر کسی مال مسروق را از سارق عالماً گرفته و مخفی کند اين کمک که در لواحق جرم سرقت به عمل آمده مصداق معاونت در جرم است. (از ترمينولوژی حقوق تأليف جعفری لنگرودی). و رجوع به ترکيب «معاون جرم» ذيل معاون شود. - معاونت کردن؛ ياری کردن. کمک کردن: باد به دست آرزو در طلب هوای دل گر نکند معاونت دور زمان مقبلم.سعدی. - معاونت نمودن؛ معاونت کردن. ياری کردن. کمک کردن: او را بخواند تا ولايت بدو تسليم کند و در جواب خصم استخلاص ملک او را مدد دهد و معاونت نمايد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص260). || مقام کسی که در وزارت خانه يا ادارهٔ مادون وزير يا رئيس است. مقام معاون. و رجوع به معاون شود.
کلمات همقافیه با «معاونت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر