معنی معاهدت.
5 بازدید
[ مُ هَ / هِ دَ ] (از ع، اِمص) معاهده. عهد کردن: و بر اين معنی مصافحت و معاهدت فرمود و قبول کرد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص98). و هر آنچه به سمع جمع رسيده بود، به بصر بصيرت مشاهده کردند و تشديد معاقدت ايمان و تجديد معاهدت بر مبانی ايمان بجای آوردند. (مرزباننامه ص180). و رجوع به معاهده و معاهده شود.
کلمات همقافیه با «معاهدت.»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت.» برای سرودن شعر