معنی معاهد
4 بازدید
[ مُ هِ ] (ع ص) همعهد و همپيمان و همشرط و همسوگند. (ناظم الاطباء). آن که با تو پيمان بسته باشد. کسی که با ديگری عهدی بسته. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || گزيدگر يعنی ذِمّی. (منتهی الارب) (آنندراج). گزيدگر و باجگزار و ذمی و اهل ذمه. (ناظم الاطباء). ذمی. (اقرب الموارد). زنهاری. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کافری که با مسلمانان پيمان دارد. عهدی مُسالِم. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). کافر حربی که در امان مسلمانان در آمده باشد. دارندهٔ مذهبی که به موجب عهدنامهای تحت حمايت مسلمانان در میآمده و مکلف به پرداخت جزيه بود. دکتر جعفر لنگرودی آرد: کافری که با حکومت اسلام پيمان صلح مهادنه برقرار کرده باشد و امان او امان موقت است. (ترمينولوژی حقوق). حربی داخل در امان. (از اقرب الموارد)۱: و اين مجموع به نزديک دوست و دشمن و مسلمان و مشرک و معاهد و ذمی مقبول باشد. (کليله و دمنه چ مينوی ص420). و رجوع به معاهده شود.[ مَ هِ ] (ع اِ) جِ مَعهَد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ معهد به معنی منزلی که هميشه به وی بازگردند از هر کجا که رفته باشند. (آنندراج). و رجوع به معهد شود. || محضرهای مردمان. (از ناظم الاطباء). مجالس. انجمنها: گفت من هرگز ترا نديدهام و نشناخته و با تو در معاهد و مشاهد ننشسته اين شهادت زور بر من روا میداری. (مرزباننامه ص271).
کلمات همقافیه با «معاهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر